کاروان حله

 

خدایا از دست این موجود مملو از توهم به خودت پناه میبرم امیدوارم که دیگه توی دفتر خونه پیداش نشهنگران

امروز صداشو از توی راه پله ها تشخیص دادم و آه از نهادم بلند شد به خانم رضایی گفتم باز این موجود خارق العاده اومد تا مخمونو بخوره .زورش میاد عوارض ٨٩ ماشینشو پرداخت کنه میاد یکی یکی مدارک پروندشو میگیره وقتی هم که میگم نمیشه میگه تو قرص نمیشه خوردی؟ بعدش هم کلی مغلطه و وراجی میکنه تا من ساکت شم و خانم رضایی بیچاره هم که میخواد زودتر از دستش خلاص شه کارش رو راه بندازه.

امروز دیگه واقعا قرصاشو نخورده بود کارش رو هم که راه انداختیم هنوز داشت وراجی میکرد میخواستم بگم آقای محترم ما کار داریم صحبت کردن شما حواسمون رو پرت میکنه لطفا برید اما میدونستم فایده نداره و باعث میشه بیشتر به صحبت کردنش ادامه بده . فقط خودمو پشت مانیتور قایم کردمو توی دلم میخندیدم .داشت به من میگفت من کسی بودم که فرح رو ترور کردم جلوی یکی از پارکهای تهران به خاطر اینکه مثل تو موهاش دیده میشد.بعدش هم میگه دنیا رو دست فاروجیها میچرخه خامنه ای و احمدی نژاد از فاروجیها واسه همه کاراشون اجازه میگیرن.میگفت مادرای حالا که مادر نیستن همچین بچه هایی تربیت کردن (منظورش من بودم) مادرای قدیم مادر بودن شیرزن بودن چه بچه هایی تربیت میکردن(منظورش خودش بود)قهقهه بعدش هم عکس یه خانمی رو نشون داد که روی چارپایه نشسته بود و قابلمه میشست گفت نگاه این مادره!!!!



کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط میم.الف در سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩

نظرات ()





 

من همش میگم این آقای سردفتر پاقدمش خوبه واسه دفتر خودش کسی حرفمو باور نمیکنه از وقتیکه درست میاد سر کار وقت سر خاروندن نداریم من که نمیدونم چطوری تا خونه رانندگی میکنم !!خداکنه تا اخر همینطوری باشه من این همه پول پرستار بچه و بنزین آزاد میدم حد اقل ارزش داشته باشه



کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط میم.الف در سه‌شنبه ٢ آذر ۱۳۸٩

نظرات ()





 

ای دیار روشنم، شد تیره چون شب روزگارت
کوچراغی جزتنم کاتش زنم در شام تارت:
ماه کو،خورشید کو؟ ناهید چنگی نیست پیدا!
چشم روشن کوکه فانوسش کنم در رهگذارت؟!

آبرویت را چه پیش آمد که این بی آبرویان
می گشایند آب در گنجینه های افتخارت؟
شیرزن شیرش حرام کام نامردان کودن
کز بلاشان نیست ایمن گور مردان دیارت

می فروشند آنچه داری: کوه ساکن،رود جاری
می ربایند آهوان خانگی را از کنارت
گنج های سر به مهرت رهزنان را شد غنیمت
درج عصمت مانده بی دردانگان ماهوارت

شب که بر بالین نهم سر، آتش انگیزم ز بستر
با گداز سوز وساز مادران داغدارت
در غم یاران بندی، آهوی سر در کمندم
بند بگشا- ای خد!- تاشکر بگذارد شکارت

مدعی را گو چه سازی مُهر از گل درنمازت
سجده بر مسکوک زر پرسودتر آید به کارت!
این زن – ای من- برکمر دستی بزن، برخیز ازجا:
جان به کف داری همین بس بهره از دار وندارت


(سیمین بهبهانی)



کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط میم.الف در یکشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٩

نظرات ()





 

امروز عجب روزی بود یک لحظه بیکار نبودیم من و سردفتر محترم که دیگه انگار میخواد درست  بیاد سر کارش دو نفری سند مینوشتیم و خانم رضایی هم بیچاره ثبت میکرد ساعت دو با یک حالتی گفت دستم درد گرفت که دلم واسش کباب شد .منم که دیشب ١٢ خوابیده بودم صبح هم آقا آراد لطف کردند و بنده رو ساعت۵ بیدار کردند دیگه نزدیک ساعت ٢ چشام باز نمیشد نمیدونم چطوری فیشهارو پرداخت کردم



کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط میم.الف در یکشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٩

نظرات ()





مطالب پیشین





Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by karevaneholle
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss
طراح قالب

.:: About ::.


درباره :من یکسال است که دفتریار دفتر اسناد رسمی هستم و از 20 اسفند88 هم مادر شدم.هردو اتفاق رو دوست دارم هم شغلم هم آراد کوچولوم. همسرم هم خوبه ,خداروشکر
پروفایل مدیر : میم.الف

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
http://www.salllllam.blogspot.com/
http://sare2008.persianblog.ir/
http://www.judy.blogfa.com/
قصه دلها
http://www.nimdaayereh.persianblog.ir/
http://www.webneveshteha.com/
اس ام اس باحال
http://nasimesobh.persianblog.ir/

.:: Page ::.


.:: Others ::.





.:: Archive ::.

آذر ۸٩
آبان ۸٩
خرداد ۸٩
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸